برگرفته از کتاب جادوی فکر بزرگ – دکتر شوارتز
به موفقیت خود ایمان داشته باشید
موفقیت به مفهوم برخورداری از بسیاری مواهب است؛ از جمله: رفاه در زندگی، خانه مناسب، استفاده از تعطیلات، مسافرت، جدیترین امکانات، امنیت مالی و بهره مند ساختن فرزندان از بیشترین امتیازها. موفقیت یعنی کسب احترام، بزرگی و عزت در محیط کار و در عرصه اجتماع. موفقیت یعنی آزادی، رهایی از نگرانی، سرخوردگی و شکست. موفقیت یعنی احترام به خویش؛ دیدن آنکه زندگی پیوسته شادمانه تر و رضایت بخش تر می شود و می توان برای آنهایی که مسئولیتشان بر دوش ماست، کاری کرد.
موفقیت یعنی پیروزی.
موفقیت یا کامیابی، هدف زندگی است.
هر انسانی خواهان موفقیت بوده و طالب بهترین چیزها است که روزگار می تواند به او بدهد هیچ کس از حرکت لاک پشتی و زندگی متوسط خشنود نیست. هیچکس دوست ندارد احساس حقارت کند. در این جمله کتاب مقدس – ایمان قادر است کوه را از جا برکند - بسیاری از مردم فاقد چنین اعتقادی هستند و در نتیجه، توان حرکت دادن کوه ها را ندارند. شاید گاهی این جملات را شنیده باشید که - احمقانه است فکر کنیم کوهی را تنها با گفتن ای کوه حرکت کن می توان حرکت داد. این غیر ممکن است. کسانی که اینگونه می اندیشند، ایمان را باآرزو اشتباه می گیرند. آنها درست می گویند؛ زیرا با آرزو نمی توان کوهی را حرکت داد. اما با ایمان می توان کوهی را جابجا کرد. اگر ایمان داشته باشید که موفق می شوید، حتما موفق خواهید شد. نیروی ایمان نه چیزی سحرانگیز است و نه اسرار آمیز.
ایمان به این شکل عمل می کند: اعتقاد به اینکه - من از عهده این کار برمی آیم – قدرت، مهارت و انرژی لازم برای موفقیت در اختیارمان می گذارد. هر گاه باور داشته باشیم که می توانیم کاری را انجام دهیم، روش انجام دادن آن کار پیدا می شود.
همه روزه در سراسر جهان، جوانانی در پستهای جدید مشغول به کار می شوند. هر یک از آنها آرزو می کنند که روزی بتوانند به نقطه اوج کار خود دست یابند. اما بیشتر این جوانان فاقد ایمانی هستند که آنها را به سوی مراتب عالی رهنمون گردد و از این رو، هرگز به نقطه اوج کار خود نمی رسند. اعتقاد آنها به اینکه فتح قله های پیروزی ناممکن است، باعث می شود که نتوانند پله هایی را که به اوج موفقیت می انجامد، کشف کنند. رفتار چنین افرادی از سطح رفتار آدمهای متوسط فراتر نمی رود.
اما شمار اندکی از این جوانان، به موفقیت خویش ایمان دارند. آنها با این نگرش، به کار خود رو می آورند که: باید پله های ترقی را یکی پس از دیگری طی کنم. و بدین گونه به یاری ایمان خود به نقطه اوج می رسند. این جوانان با اعتقاد به پیروزی و اینکه دستیابی به موفقیت ناممکن نیست، رفتار مدیرانشان را مطالعه و مشاهده می کنند و در نتیجه یاد می گیرند که افراد موفق با مشکلات برخورد کرده و در شرایط دشوار تصمیم می گیرند. آنها با تامل در نگرشهای افراد موفق سرانجام در می یابند که کلید انجام کارها همیشه به سوی انسانی می آید که ایمان دارد می تواند کاری را به انجام برساند. ایمان راسخ ذهن را به سمت یافتن راهها، وسایل و چگونگی ها سوق می دهد. ایمان شما به توانستن، اعتماد دیگران را نیز به سوی شما جلب می کند.
بی اعتقادی یک نیروی مخرب است. فکری که ایمانش را از دست داده یا گرفتار شک شده است، پی دلایلی می گردد تا دودلی خود را توجیه کند. عامل بسیاری از شکستها، بی اعتقادی، عدم اطمینان، گرایش ناخودآگاه به شکست و نداشتن رغبت چندان به پیروزی است.
کافی است تردید به خود راه دهید تا شکست بخورید و به پیروزی بیندیشید تا موفق شوید.
باورها شکل دهنده و تشکیل دهنده رفتار انسانها هستند. یک آدم میانه حال و متوسط را در نظر بگیرید. او معتقد است که ارزش چندانی ندارد. بنابراین، سهم اندکی هم نصیبش می شود. بر آن است که از عهده انجام کارهای بزرگ بر نمی آید پس کار بزرگ هم انجام نمی دهد. معتقد است که شخص مهمی نیست، و جای پای این احساس را در کلیه کارها بر جا می گذارد. بی اعتقادی او به خودش، در طرز صحبت کردن، راه رفتن و سایر اعمالش نمود پیدا می کند. اگر تنظیم کننده درونی اش را رو به رشد تنظیم نکند، به تدریج از نظر خویش می افتد و از آنجا که دیگران نیز همان جنبه هایی را در ما می بینند که ما در خود می بینیم، او از نظر اطرافیانش هم می افتد.
حال به آن سمت دیگر، به آدمی که حرکتی رو به جلو دارد، نظر می اندازیم. کسی که معتقد است بیش از اینها می ارزد، سهم بیشتری می برد. او معتقد است که می تواند وظایف دشوار و سنگینی را بر عهده گیرد، و می تواند. آنچه انجام می دهد؛ رفتاری که اجازه می دهند مردم با او داشته باشند، شخصیت، افکار و نقطه نظرهایش همه و همه نماینگر این حقیقتند که آدم سنجیده ای است و برای خودش احترام قائل است.
هر انسانی محصول افکار خویش است. باید بزرگ اندیش بود و باورها و اندیشه ها را رو به رشد تنظیم کرد. با اعتقاد راسخ به موفقیت، موانع را کنار زد، باید بزرگ اندیشید و بزرگ شد.
به خود ایمان بیاورید تا اتفاقات خوب رخ دهد.
ذهن شما یک کارگاه فکر است. کارگاهی فعال که هر روز افکار فراوانی تولید می کند. تولید در این کارگاه ذهنی، تحت نظر دو نفر سر کارگر صورت می گیرید که یکی از آنها را آقای کامیاب و دیگری را آقای ناکام می نامیم. آقای کامیاب در کار تولید ذهنیات مثبت است. تخصص او تولید دلایلی بر واجد صلاحیت بودن، موفقیت و توانایی شماست. سرکارگر دیگر، آقای ناکام، افکار منفی و تحقیر آمیز می سازد. او در توجیح ناتوانیها و نارسایی های شما خبره است. شعار تخصصی او شکست می خورید است. هر دوی این حضرات بسیار فرمانبردارند. فورا سر پست خود حاضر می شوند و به کوچکترین اشاره ای به جنبش و فعالیت در می آیند. هرگاه اشاره مثبت باشد، آقای کامیاب قدم پیش می گذارد و مشغول کار می شود و هر گاه اشاره منفی باشد، سروکله آقای ناکام پیدا می شود.
برای آنکه ببینید هر یک از این دو چگونه برایتان کار می کند، این تمرین را انجام دهید: به خود بگویید امروز روز کسل کننده ای است. همین یک اشاره، آقای ناکام را وا می دارد تا با مشتی شواهد و مدارک برای تایید حرف شما وارد صحنه شود. به شما می گویید که هوا خیلی گرم است یا سوز بدی می آید، امروز کار و بار کساد است، فروش افت خواهد کرد، مردم همه عصبی و دیوانه شده اند، ممکن است ناخوش شوید، زنتان چشم غره های بدی می رود. آقای ناکام می تواند در کمتر از چند ثانیه، زیر پایتان را خالی کند، امروز روز بدی است. پیش از آنکه به خود بیایید، تبدیل می شود به عجب روز گندی است.
اما حالا به خود بگویید: امروز چه روز خوبی است. آقای کامیاب فورا اشاره را در می یابد و مشغول می شود. به شما می گوید: امروز معرکه است، هوا فرحبخش است، زنده بودن هم نعمتی است. امروز می توانی چند کار عقب مانده را جلو بیندازی. و با حرفهایش تمام آن روز را پر انرژی و سرخوش باشید.
به همان طریقی که آقای ناکام می تواند به شما نشان دهد چرا نشد به فلانی جنس بفروشید، آقای کامیاب نشان می دهد که چگونه می توانستید آن را بفروشید. آقای ناکام متقاعدتان می کند که شکست می خورید؛ در حالی که آقای کامیاب نشان می دهد چرا و چگونه پیروز خواهید شد. آقای ناکام در یک چشم به هم زدن، پاپوشی برای فلان شخص درست می کند. در حالی که آقای کامیاب دلائل بیشتری می آورد مبنی بر اینکه چرا همان شخص، دوست داشتنی است. چنانچه به یکی از این دو، کار بیشتری را ارجا کنید، او را قویتر خواهید کرد. اگر آقای ناکام مسئول انجام کار بیشتری شود، تعدادی پرسنل هم اضافه می کند و جای بیشتری را در ذهن شما به خود اختصاص می دهد؛ در نهایت، تمام بخش تولید فکر را تحت نظارت خود می گیرید و به مجموعه افکار شما ماهیتی منفی می دهد. کار عاقلانه آن است که آقای ناکام را را اخراج کنید، زیرا نیازی به او ندارید. چرا باید کسی دائما در گوشتان بخواند: نمی توانید، عرضه اش را ندارید، شکست می خورید و از این جور چیزها. آقای ناکام شما را در رفتن به جایی که می خواهید بروید، یاری نمی کند. پس عذرش را بخواهید.
آقای کامیاب را تمام وقت به کار گیریدو هر زمان فکری وارد ذهنتان می شود، از آقای کامیاب بخواهید به آن مشغول شود. او نشان می دهد که چگونه موفق خواهید شد...
موفقیت به مفهوم برخورداری از بسیاری مواهب است؛ از جمله: رفاه در زندگی، خانه مناسب، استفاده از تعطیلات، مسافرت، جدیترین امکانات، امنیت مالی و بهره مند ساختن فرزندان از بیشترین امتیازها. موفقیت یعنی کسب احترام، بزرگی و عزت در محیط کار و در عرصه اجتماع. موفقیت یعنی آزادی، رهایی از نگرانی، سرخوردگی و شکست. موفقیت یعنی احترام به خویش؛ دیدن آنکه زندگی پیوسته شادمانه تر و رضایت بخش تر می شود و می توان برای آنهایی که مسئولیتشان بر دوش ماست، کاری کرد.
موفقیت یعنی پیروزی.
موفقیت یا کامیابی، هدف زندگی است.
هر انسانی خواهان موفقیت بوده و طالب بهترین چیزها است که روزگار می تواند به او بدهد هیچ کس از حرکت لاک پشتی و زندگی متوسط خشنود نیست. هیچکس دوست ندارد احساس حقارت کند. در این جمله کتاب مقدس – ایمان قادر است کوه را از جا برکند - بسیاری از مردم فاقد چنین اعتقادی هستند و در نتیجه، توان حرکت دادن کوه ها را ندارند. شاید گاهی این جملات را شنیده باشید که - احمقانه است فکر کنیم کوهی را تنها با گفتن ای کوه حرکت کن می توان حرکت داد. این غیر ممکن است. کسانی که اینگونه می اندیشند، ایمان را باآرزو اشتباه می گیرند. آنها درست می گویند؛ زیرا با آرزو نمی توان کوهی را حرکت داد. اما با ایمان می توان کوهی را جابجا کرد. اگر ایمان داشته باشید که موفق می شوید، حتما موفق خواهید شد. نیروی ایمان نه چیزی سحرانگیز است و نه اسرار آمیز.
ایمان به این شکل عمل می کند: اعتقاد به اینکه - من از عهده این کار برمی آیم – قدرت، مهارت و انرژی لازم برای موفقیت در اختیارمان می گذارد. هر گاه باور داشته باشیم که می توانیم کاری را انجام دهیم، روش انجام دادن آن کار پیدا می شود.
همه روزه در سراسر جهان، جوانانی در پستهای جدید مشغول به کار می شوند. هر یک از آنها آرزو می کنند که روزی بتوانند به نقطه اوج کار خود دست یابند. اما بیشتر این جوانان فاقد ایمانی هستند که آنها را به سوی مراتب عالی رهنمون گردد و از این رو، هرگز به نقطه اوج کار خود نمی رسند. اعتقاد آنها به اینکه فتح قله های پیروزی ناممکن است، باعث می شود که نتوانند پله هایی را که به اوج موفقیت می انجامد، کشف کنند. رفتار چنین افرادی از سطح رفتار آدمهای متوسط فراتر نمی رود.
اما شمار اندکی از این جوانان، به موفقیت خویش ایمان دارند. آنها با این نگرش، به کار خود رو می آورند که: باید پله های ترقی را یکی پس از دیگری طی کنم. و بدین گونه به یاری ایمان خود به نقطه اوج می رسند. این جوانان با اعتقاد به پیروزی و اینکه دستیابی به موفقیت ناممکن نیست، رفتار مدیرانشان را مطالعه و مشاهده می کنند و در نتیجه یاد می گیرند که افراد موفق با مشکلات برخورد کرده و در شرایط دشوار تصمیم می گیرند. آنها با تامل در نگرشهای افراد موفق سرانجام در می یابند که کلید انجام کارها همیشه به سوی انسانی می آید که ایمان دارد می تواند کاری را به انجام برساند. ایمان راسخ ذهن را به سمت یافتن راهها، وسایل و چگونگی ها سوق می دهد. ایمان شما به توانستن، اعتماد دیگران را نیز به سوی شما جلب می کند.
بی اعتقادی یک نیروی مخرب است. فکری که ایمانش را از دست داده یا گرفتار شک شده است، پی دلایلی می گردد تا دودلی خود را توجیه کند. عامل بسیاری از شکستها، بی اعتقادی، عدم اطمینان، گرایش ناخودآگاه به شکست و نداشتن رغبت چندان به پیروزی است.
کافی است تردید به خود راه دهید تا شکست بخورید و به پیروزی بیندیشید تا موفق شوید.
باورها شکل دهنده و تشکیل دهنده رفتار انسانها هستند. یک آدم میانه حال و متوسط را در نظر بگیرید. او معتقد است که ارزش چندانی ندارد. بنابراین، سهم اندکی هم نصیبش می شود. بر آن است که از عهده انجام کارهای بزرگ بر نمی آید پس کار بزرگ هم انجام نمی دهد. معتقد است که شخص مهمی نیست، و جای پای این احساس را در کلیه کارها بر جا می گذارد. بی اعتقادی او به خودش، در طرز صحبت کردن، راه رفتن و سایر اعمالش نمود پیدا می کند. اگر تنظیم کننده درونی اش را رو به رشد تنظیم نکند، به تدریج از نظر خویش می افتد و از آنجا که دیگران نیز همان جنبه هایی را در ما می بینند که ما در خود می بینیم، او از نظر اطرافیانش هم می افتد.
حال به آن سمت دیگر، به آدمی که حرکتی رو به جلو دارد، نظر می اندازیم. کسی که معتقد است بیش از اینها می ارزد، سهم بیشتری می برد. او معتقد است که می تواند وظایف دشوار و سنگینی را بر عهده گیرد، و می تواند. آنچه انجام می دهد؛ رفتاری که اجازه می دهند مردم با او داشته باشند، شخصیت، افکار و نقطه نظرهایش همه و همه نماینگر این حقیقتند که آدم سنجیده ای است و برای خودش احترام قائل است.
هر انسانی محصول افکار خویش است. باید بزرگ اندیش بود و باورها و اندیشه ها را رو به رشد تنظیم کرد. با اعتقاد راسخ به موفقیت، موانع را کنار زد، باید بزرگ اندیشید و بزرگ شد.
به خود ایمان بیاورید تا اتفاقات خوب رخ دهد.
ذهن شما یک کارگاه فکر است. کارگاهی فعال که هر روز افکار فراوانی تولید می کند. تولید در این کارگاه ذهنی، تحت نظر دو نفر سر کارگر صورت می گیرید که یکی از آنها را آقای کامیاب و دیگری را آقای ناکام می نامیم. آقای کامیاب در کار تولید ذهنیات مثبت است. تخصص او تولید دلایلی بر واجد صلاحیت بودن، موفقیت و توانایی شماست. سرکارگر دیگر، آقای ناکام، افکار منفی و تحقیر آمیز می سازد. او در توجیح ناتوانیها و نارسایی های شما خبره است. شعار تخصصی او شکست می خورید است. هر دوی این حضرات بسیار فرمانبردارند. فورا سر پست خود حاضر می شوند و به کوچکترین اشاره ای به جنبش و فعالیت در می آیند. هرگاه اشاره مثبت باشد، آقای کامیاب قدم پیش می گذارد و مشغول کار می شود و هر گاه اشاره منفی باشد، سروکله آقای ناکام پیدا می شود.
برای آنکه ببینید هر یک از این دو چگونه برایتان کار می کند، این تمرین را انجام دهید: به خود بگویید امروز روز کسل کننده ای است. همین یک اشاره، آقای ناکام را وا می دارد تا با مشتی شواهد و مدارک برای تایید حرف شما وارد صحنه شود. به شما می گویید که هوا خیلی گرم است یا سوز بدی می آید، امروز کار و بار کساد است، فروش افت خواهد کرد، مردم همه عصبی و دیوانه شده اند، ممکن است ناخوش شوید، زنتان چشم غره های بدی می رود. آقای ناکام می تواند در کمتر از چند ثانیه، زیر پایتان را خالی کند، امروز روز بدی است. پیش از آنکه به خود بیایید، تبدیل می شود به عجب روز گندی است.
اما حالا به خود بگویید: امروز چه روز خوبی است. آقای کامیاب فورا اشاره را در می یابد و مشغول می شود. به شما می گوید: امروز معرکه است، هوا فرحبخش است، زنده بودن هم نعمتی است. امروز می توانی چند کار عقب مانده را جلو بیندازی. و با حرفهایش تمام آن روز را پر انرژی و سرخوش باشید.
به همان طریقی که آقای ناکام می تواند به شما نشان دهد چرا نشد به فلانی جنس بفروشید، آقای کامیاب نشان می دهد که چگونه می توانستید آن را بفروشید. آقای ناکام متقاعدتان می کند که شکست می خورید؛ در حالی که آقای کامیاب نشان می دهد چرا و چگونه پیروز خواهید شد. آقای ناکام در یک چشم به هم زدن، پاپوشی برای فلان شخص درست می کند. در حالی که آقای کامیاب دلائل بیشتری می آورد مبنی بر اینکه چرا همان شخص، دوست داشتنی است. چنانچه به یکی از این دو، کار بیشتری را ارجا کنید، او را قویتر خواهید کرد. اگر آقای ناکام مسئول انجام کار بیشتری شود، تعدادی پرسنل هم اضافه می کند و جای بیشتری را در ذهن شما به خود اختصاص می دهد؛ در نهایت، تمام بخش تولید فکر را تحت نظارت خود می گیرید و به مجموعه افکار شما ماهیتی منفی می دهد. کار عاقلانه آن است که آقای ناکام را را اخراج کنید، زیرا نیازی به او ندارید. چرا باید کسی دائما در گوشتان بخواند: نمی توانید، عرضه اش را ندارید، شکست می خورید و از این جور چیزها. آقای ناکام شما را در رفتن به جایی که می خواهید بروید، یاری نمی کند. پس عذرش را بخواهید.
آقای کامیاب را تمام وقت به کار گیریدو هر زمان فکری وارد ذهنتان می شود، از آقای کامیاب بخواهید به آن مشغول شود. او نشان می دهد که چگونه موفق خواهید شد...
موفق باشید
87.07.02

0 نظرات:
ارسال يک نظر